هرگز یادم نمیرود.خروس قندی ات را پس دادم و گفتم : این هم شد شیرینی؟ و تو چشمهایت خیس شد.
حالا بابا شده ام .اول برج است. به خانه میروم .. با جعبه شیرینی در دست.
چشم هایم خیس است ..در حسرت آن خروس قندی که روزی به تو پس دادم.
ح.انصاری

نم نم بارون ( رفیق نارفیق )
هرگز یادم نمیرود.خروس قندی ات را پس دادم و گفتم : این هم شد شیرینی؟ و تو چشمهایت خیس شد.
حالا بابا شده ام .اول برج است. به خانه میروم .. با جعبه شیرینی در دست.
چشم هایم خیس است ..در حسرت آن خروس قندی که روزی به تو پس دادم.
ح.انصاری
طراح قالب: رضا امین زاده** پارسی بلاگ پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ |