سلام........
یک دوره ای بود که من جنوب کار میکردم..
چند تا از دوستام که اونجا باهاشون آشنا شدم..غواصهای ماهری بودن ..وکارشون هم زیر دریا بود..
یه شب که رفته بودم دریا..دیدم اونا وسط آب حلقه زدن ودارن صحبت میکنن..
و طوری راحت ایستاده بودن که من فکر کردم زیر پاشون پره..
به طرفشون شنا کردم..و رفتم پیششون....دیدم ..نه ..بابا..زیر پا ..خالیه ..و اونا به خاطر مهارتشون
اونقدر راحت بودن...
منم که شنام خوب نبود یه ذره وایسادم..ولی ...بعد ..میرفتم ..زیر آب...تقلا میکردم و میومدم بالا..
یه ذره به بحثشون گوش میدادم ..و دوباره ..میرفتم..پایین....( شما تصور کنید..چه جوری دست و پا میزدم و بالا و پایین میرفتم)
یه دفعه ..یکیشون..گفت ..آقایون بریم تو ساحل ادامه بحث اونجا باشه..این بچه الانه که از دست یره..
یا محمد و یا علی
